جمعه ۲۸ خرداد ۱۴۰۰

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:روانکاوی در انجمن فرویدی، معاون آموزشی وزیر بهداشت، مقاله های آموزشی اعضای انجمن فرویدی، وزارت بهداشت

چرا «حج و زیارت» را «بخشی از دوره‌های تخصصی و فوق تخصصی روانپزشکی» نمی‌کنید؟!

آنها هم اثرات درمانی انکارناپذیری دارند


نویسنده: سوده رخشا

 

وقتی برای چندمین بار مصاحبه آقای دکتر ضیایی، معاون وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی را در پرتال آکاایران می‌خواندم، تازه عجله‌ای را که در آن حس می‌کردم، درک نمودم. شاید این از سرِ ساعت «۰۰:۵۰» باشد. یا شاید هم از سرِ این باشد که معاون محترم وزیر با یک مصاحبه، تنها یک مصاحبه، یادی از هر چه با کلمه «روان» شروع می‌شود نموده، روانکاوی را ـ زحمات چندین ساله فروید و لکان را، اگر حرفی از هیچ شخص یا انجمنی که در حوزه این علم زحمت کشیده‌اند به میان نیاوریم ـ به یک «دوره» تقلیل داده، به نحوۀ کار در رواندرمانی و روانشناسی وعدۀ! «اصلاح»! داده و تمام غنایم را تقدیم پزشکی و روانپزشکی نموده و رفته است.

 

ولی روانکاوی غنیمت نیست که حالا بتوان آن را تقدیم کسی هم کرد.

 

این سرعت عمل چیزی شبیه مال اندوزی را به خاطر می‌آورد. همه چیز در دست یک نفر بودن را. برای چه کاری؟ بعد هم لابد می‌خواهید تقسیم کنید، مگر نه این که از قدیم گفته‌اند «حاکم که بی رعیت نمی‌شود»، خوب حالا چطور می‌خواهید تقسیم کنید؟! «و در این جا دانش به صورت ابژه‌ای عمل می‌کند که سوژه از نگه داشتن آن پیش خودش کسب لذت می‌کند و نه تنها تمایلی به پس دادن آن ندارد، مثل ابژه‌ی آنال که دلش نمی‌خواهد پس بدهد، پس به انحای مختلف سعی در مسدود کردن جریان انتقال آن دارد. مثلاً برای ابسسیونل ابژه‌ی دانش هم مثل هر ابژه‌ی دیگری می‌تواند وسیله‌ای برای کسب قدرت و تحقیر دیگری باشد. ابسسیونل با این ابژه، ابژه‌ی دانش، دیگری را در وضعیت خواهان قرار می‌دهد بدون این که هرگز خواسته‌ی او را برآورده کند. رفتار او را می‌توان به این گونه ترجمه کرد: آن چه که تو می‌خواهی نزد من است، نزد من هم باقی خواهد ماند. اما تو هم چنان آن را از من بخواه. مسلم است که روانکاوی در گسترش از تبدیل شدن به ابژه‌ی آنال هم امتناع می‌کند و با آن به مبارزه بر می‌خیزد و سوژه‌هایی را هم که سعی می‌کنند از آن یک چنین لذتی ببرند و راه انتقالش را مسدود کنند، از سر راه خودش کنار می‌زند.» [۱]

 

دکتر کدیور در کتاب مکتب لکان، روش درمانی را چنین تعریف می‌کند: «…«هر عملی که قابلیت تسکین رنج و رهایی از سمپتوم را داشته باشد، حتی به صورت موقت» با چنین تعریفی روش‌های مختلف از رمّالی و فال گیری گرفته تا احضار روح و جن گیری، از روش‌های تلقینی و هیپنوتیزم گرفته تا انواع روان درمانی‌ها، از یوگا و «relaxation» گرفته تا شیمی درمانی و شوک درمانی، همه و همه جزء روش‌های درمانی محسوب می‌شوند. خواهش می‌کنم نگران نشوید. من قصد ندارم راجع به رمّالی و جن گیری با شما صحبت کنم. به این دلیل ساده که در مورد این اعمال اطلاعی ندارم. اما شاید روزی برای شما در مورد شفاگران آفریقایی که در موردشان مشاهداتی دارم صحبت کنم. شفاگرانی که درصد موفقیتشان در مورد کاهش آلام انسانی خیلی بالاتر از فوق متخصص‌هایی است که در پاریس و نیویورک دیده‌ام. …

 

شرح مجموعه گل مرغ سحر داند و بس / که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست» [۲] این سؤال هم مطرح می‌شود برایم که چرا اینجا، در این کتاب از تمام این گستره برای آنچه درد و رنج آدمی را کاهش می‌دهد سخن به میان می‌آید و در جای دیگری، در مصاحبه معاون وزیر بهداشت که از قضا اصلاً انتظار نداشتم همه چیز را محدود می‌کنند به یک عده‌ای که باز هم از قضا! هیچ تخصصی در آن ندارند؟!

حال از نگاه دیگری ببینیم. اصلاً بیایید جایمان را عوض کنیم در این اوضاعی که برای پزشکی با این سرعت جهیز فراهم می‌کنند. من هر چه نگاه می‌کنم یک چیز که تقریباً کمی هم مهم هست را نمی‌بینم: «بیمار» را!

 

دکتر کدیور، در کتاب مکتب لکان در فصل «تولد یک سوژه» مقاله‌ای را از «گی برویل» [۳] بازگو می‌کند که در آن از «یک مصاحبه در جریان یک جلسۀ معرفی بیمار» [۴] سخن می‌گوید، مصاحبه فردی که ۲۰ سال! تحت درمان توسط روانپزشکانی «برجسته» بوده و حالا در جلسه روانکاوی «کم کم» حرف می‌زند… «و بیمار این خاطرات را تعریف می‌کند و با بر زبان آوردن هر کلمه درد و رنجش، بیماری‌اش، رابطه‌اش با آدم‌ها و کل زندگی‌اش برایش تغییر معنا می‌دهند. سوژه انسانی سر بر می‌آورد. بعد از مصاحبه بیمار به روانپزشکش تلفن می‌کند. روانپزشک بسیار نگران با ما تماس می‌گیرد و می‌خواهد بداند آیا ما چیز دیگری غیر از «پسیکوزمانیاکودپرسیو» پیدا کرده‌ایم؟ ما چیز دیگری پیدا نکرده بودیم فقط با سوژه انسانی ملاقات کرده بودیم. سوژه‌ای که در زیر تلی از دستاوردهای علمی مدفون شده بود.» [۵]

 

اگر روراست باشیم مشکل با این «دوره»‌های یک، دو یا سه ـ چهار ساله (اگر همت همان را هم داشته باشند) هم حل نمی‌شود. خوب بعد از این که این هم حل نشد می‌خواهند چه چیز را در قبضه خود بگیرند؟

 

مشکل از اینجاست که مردم نزد روانپزشک نمی‌روند، یا این نگاهی که اغلب روانپزشکان به بیمارانشان دارند؟ و آن وقت «اخلاق» اینجا کجاست؟ در خصوص آن بیمار، دکتر کدیور ادامه می‌دهد: «شهادت دادن این بیمار با تمام اختصارش دو نوع پراتیک را بر ملا می‌سازد: نوعی که تماماً بر محور دانسته‌هاست و نوعی که بر محور اخلاق است. اخلاق؟ اخلاق اینجا چه معنایی دارد؟ بله این سؤالی است که این روزها علم کمتر از خودش می‌پرسد. اخلاق بدین معناست که در پس سمیولوژی، بیوشیمی، فارماکولوژی، ژنتیک، نوروفیزیولوژی، نورورادیولوژی، اپیدمیولوژی و بقیه لوژی‌ها یک سوژه انسانی است و این کافی نیست که با مراجعین خود رفتاری انسانی داشته باشیم تا سوژه انسانی سر برآورد.» [۶]

 

آیا حیطه وظایف در وزارت بهداشت آنقدر گسترده است که بخواهد تنگ و محدود به این چیزها شود یا پزشکان آنقدر بی مراجع شده‌اند که نیاز به یاری اجباری همه کسانی دارند که در حیطه «روان» کار می‌کنند و چرا؟

 

به ایام سفر حج نزدیک می‌شویم. در این روزها می‌خواهم به پیرزنی از آشنایان که عازم حج است، التماس دعایی برای سلامتی و آرامش بگویم. فقط نمی‌دانم اجازه‌اش را باید از چه کسی بگیرم!

 

 

سوده رخشا

عضو انجمن فرویدی

 

 

۱- درسنامه «روانکاوی در انتانسیون و روانکاوی در اکستانسیون» دکتر میترا کدیور، اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۰

۲- کتاب مکتب لکان، روانکاوی در قرن بیست و یکم، دکتر میترا کدیور، انتشارات اطلاعات، ۱۳۸۱، صفحه ۱۱ و ۱۲

۳- Guy Briole

۴- کتاب مکتب لکان، روانکاوی در قرن بیست و یکم، دکتر میترا کدیور، انتشارات اطلاعات، ۱۳۸۱، صفحه ۱۳۵

۵- کتاب مکتب لکان، روانکاوی در قرن بیست و یکم، دکتر میترا کدیور، انتشارات اطلاعات، ۱۳۸۱، صفحه ۱۳۶

۶- همان منبع، صفحه ۱۳۶ و ۱۳۷

 

 

 

 

 

 


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=3095

  تاریخ انتشار: ۲۵ شهریور ۱۳۹۳، ساعت: ۰۹:۵۳