چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۹

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:روانکاوی در انجمن فرویدی

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون

چهارشنبه ۰۴ اسفند ۱۳۹۵

سوده ر.:
“چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون
چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید
چو کشتی ام دراندازد میان قلزم پرخون
زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد
که هر تخته فروریزد ز گردش‌های گوناگون
نهنگی هم برآرد سر خورد آن آب دریا را
چنان دریای بی‌پایان شود بی‌آب چون هامون
شکافد نیز آن هامون نهنگ بحرفرسا را
کشد در قعر ناگاهان به دست قهر چون قارون
چو این تبدیل‌ها آمد نه هامون ماند و نه دریا
چه دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بی‌چون
چه دانم‌های بسیار است لیکن من نمی‌دانم
که خوردم از دهان بندی در آن دریا کفی افیون”*
(مولوی)
یاد آغاز کردن روانکاوی می افتم و فکر می کنم هنوز مانده تا ” …زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد”
*
http://ganjoor.net/moulavi/shams/ghazalsh/sh1855/


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=33945

  تاریخ انتشار: ۱۴ فروردین ۱۳۹۶، ساعت: ۱۱:۵۳