پنج شنبه ۸ آبان ۱۳۹۹

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:«خودکشی» + صادق هدایت، روانکاوی در انجمن فرویدی، روانکاوی در رسانه‌ها و در جامعه، زباله گردی مهرداد افتخار و«هم آوا»یان، سور مقصور کاسبان روان، مافياي روان

کاش می دانستی که تعدادی از این خودکشی ها فقط به ظاهر خودکشی هستند

نگاهی به آثار جشنواره تئاتر فجر/۸

«پرسه‌های موازی»؛ نمایشی در نقد بی‌اخلاقی و خرافه‌پرستی

 

فضای تاریک نمایش «پرسه‌های موازی» نماد دنیای تاریک بعضی جوانان امروز است. روانپریشی و تفکرات خرافه گونه، ارتباط با افراد ناسالم و روانپریش، اعتیاد و فساد، مخاطب را به شوکی می‌برد که شاید تا نیمی از کار از آن خارج نشود.

به گزارش خبرنگار تئاتر و سینمای خبرگزاری فارس، نمایش «پرسه‌های موازی» به نویسندگی و کارگردانی پیام لاریان و تهیه کنندگی سجاد افشاریان روز گذشته (سوم بهمن ماه)‌در تالار مولوی در سی و پنجمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر به اجرا در آمد.

بازیگران این نمایش آسو بهاری در دو نقش مانی و آرش، بهروز خرم در دو نقش علیرضا و بانک و الهام نامی در دو نقش فریبا و نادیا بودند.

این کار نمایشی از سوی گروه تئاتر شیوه پیشتر برگزیده سیزدهمین جشنواره تئاتر دانشگاهی در سال ۸۹، کاندید جایزه بزرگ فستیوال ITS آمستردام ۲۰۱۱، نمایش برگزیده کانون کارگردانان استان فارس و نمایشنامه منتخب آثار برتر دانشجویی جهان در استانبول ۲۰۱۰ شده بود.

 

 

داستان این نمایش درباره یک شب است که سه نفر به دور هم جمع می شوند و یک نوع بازی مرگ را شروع می‌کنند. بازی اینطور شروع می‌شود کخ از بلندگو اعلام می‌شود «اینجا جاده ساوه است، ۱۲ کیلومتری تهران..»!

این نمایش ظاهرا برگرفته از یک حادثه واقعی است در اوایل دهه ۸۰ است. نویسنده در واقع پس از کند و کاوهای زیاد خانواده دو نفر از این افراد را پیدا می‌کند که البته هیچ علاقه‌ای نداشته‌اند درباره آن صحبت کنند. پلیس هم اطلاعات زیادی در اختیار لاریان قرار نداده بنابراین وی اطلاعاتش را بیشتر میدانی جمع کرده است حتی به یک بیمارستان در شیراز رفته و متوجه شده که این افراد، پیشتر هم کارهایی از این دست انجام داده‌اند. به طوریکه در داستان هم شخصیت علیرضا مطرح می‌کند که ۱۴ بار خودکشی کرده است.

این اجرا برای نخستین بار در استان فارس انجام گرفته پس از جشنواره تئاتر دانشگاهی به آمستردام برده شده است و اکنون هم بعد از شش سال در تالار مولوی به نمایش در آمده است.

نمایش به بازی مرگ سه نفر می‌پردازد که در یک شب تاریک در خانه‌ای خارج از تهران دور هم جمع شده و با زهر دست به بازی خطرناکی می‌زنند و در نهایت به مردن هر سه نفر آنها منتهی می‌شود. هر یک از این افراد داستان زندگی خود را در مدتی که فاصله دارند تا به مرگ نزدیک شوند تعریف می‌کنند.

لاریان نمایش را برای تلخ تر نشدن به سمت فرم برده است تا تماشاگر پس نزند اما همین اندازه هم مخاطب را در ابتدا به شوک فرو می‌برد، فضای تاریک، نماد دنیای تاریک جوانان است روانپریشی و تفکرات خرافه گونه، شرکت در جلسات روانکاوی بی محتوا براساس رویکردهای منسوخ شده روانشناسی در دنیا، ارتباط با افراد ناسالم و روانپریش همه و همه مخاطب را در ابتدا به خلسه‌ای می‌برد که شاید تا نیمی از کار از آن خارج نشود.

 

 

این پدیده که هنوز هم در ایران نادر است در ابتدا در اروپا و آمریکا زیاد بود حتی در کشورهایی مثل ژاپن باشگاه‌های خودکشی هزینه‌هایی می‌گیرند تا بخواهند چنین اقدامی را انجام دهند.

فضای تاریک نمایش به جذابیت بصری کار نیفزوده اما چشم را به تاریکی‌ها و فساد و بی اخلاقی و بی بند و باری باز می‌کند.

در این نمایش سه نفر ، ۶ شخصیت را بازی می‌کنند. این اتفاق و فلش بک‌های متعدد مخاطب را مدام از زمان حال به گذشته پرتاب می‌کند.

با نگاهی به سایر آثار گذشته لاریان مشخص می‌شود که مثل دیگر آثارش از جمله نمایش امپرسیون که خشونت را نمایش می‌دهد،این کار نیز به قصد آسیب شناسی و هشدار، خرافه، روانپریشی، ارتباطات ناسالم، بی اخلاقی و دوری از معنویت را نمایش داده است.  موضوعاتی که متاسفانه هنوز در بین اقشاری از جامعه و گروه‌های خاصی امروز دیده می‌شود و در نهایت نویسنده تلاش کرده بفهماند که نتیجه چنین بی اخلاقی‌ها، پوچ گرایی‌ها و عدم معنویت گرایی به مرگ و خودکشی می‌رسد. 

لاریان یک نویسنده جنوبی است و معتقد است، به گمان بعضی اهالی جنوب، در آنجا اجنه رفت و آمد زیادی دارند. هیچکس هم نمی‌تواند از جن و زار فرار کند و این فضا پر از زار و دیوانگی و روانپریشی است که از دریا نشأت گرفته است بنابراین چنین مواردی در آثارش دیده می‌شود مواردی که شاید به ذهن مخاطب دیگر شهرها از جمله تهران هم نرسد و آنها را دچار ترس و توهم کند.

زار در جسم یکی از شخصیت‌های این داستان به اسم فریبا نیز وارد می‌شود و او معتقد است که مدام کسی در درونش صحبت می‌کند و آن زار یا جن است و برای بیرون کردن آن به جلسات احضار روح پناه می‌برد و از افرادی استفاده می‌کند که مدام از او سواستفاده کرده و بدتر باعث آزار و اذیتش و در نهایت مرگش می‌شوند.

نکته دیگر، نقد کلاس‌های روانکاوی در این نمایش است. شخصیت‌های این نمایش که براساس داستان واقعی هم اجرا شده‌اند به کلاس‌های روانکاوی پناه می‌برند. آنها خود جزو قشر دانشجوی جامعه هستند  و شاید به ظاهر مطرح نکنند که خرافه پرست هستند اما در قالب کلاس‌های روانکاوی خود را در اختیار عده‌ای منفعت طلب قرار می‌دهند که در واقع جز روانپریشی بیشتر برایشان عایدی ندارد.

گرچه صحبت از خودکشی، در اغلب اوقات چه از سوی جامعه‌شناسان و چه از سوی روان‌شناسان جزو تابوها بوده است اما طی سال های اخیر با توجه به گسترش یافتن نگران کننده این پدیده که نمونه های آن را در مترو و بزرگراه‌ها شاهده بوده‌ایم این ماجرا و ریشه‌های آن در کانون توجه قرار گرفته است. در خطر انداختن جان که ارزشمندترین دارایی هر موجود زنده ای است هر چند در بادی امر احمقانه بنظر می‌رسد اما موقعی که به افراد دچار این معضل نزدیک می‌شویم می‌بینیم که آنها بیش از حماقت درگیر دنیای تاریک، سیاه و به دور از امید خود هستند و شاید اگر کسی پیدا شود تا روزنه امیدی برایشان باز کند دیگر دست به چنین عملی نخواهند زد.

فضای کلی داستان یک فضای مدرن است که با جلسات روانکاوی و پارتی‌های شبانه، سیگار و ارتباطات نامشروع پیوند خورده است. در این فضا جایی برای امید، انگیزه، معنویت‌،اخلاق و … دیده نمی‌شود.

در نهایت شاید آنچه این نمایش خواسته بیان کند از بین رفتن امید، معنویت و اخلاق در جوامعی است که انسان‌ها بی هویت، بی توجه و فاقد آرمان شده‌اند. اینکه خیلی‌ها معتقد هستند باید در لحظه زندگی کرد غافل از این که همین در لحظه زندگی کردن عواقب ناخوشایندی هم دارد و اینطور نیست که همیشه کارآمد و خوب باشد.

نکته دیگر این است که هر چند نمایش به نقد بی اخلاقی و بی انگیزگی و دوری از معنویت در نهان اشاره می‌کند اما درباره احیای این اندیشه‌ها ، تفکرات و ارزش‌ها سخنی به میان نمی‌آورد و جای الگوسازی در آن خالی است.

 

منبع: فارس


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=30543

  تاریخ انتشار: ۴ بهمن ۱۳۹۵، ساعت: ۱۶:۱۵