پنج شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۸

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:روانکاوی در انجمن فرویدی

کافیست … تاریخ گذشتگان بخوانی!

✅  استادِ محکم و ملک‌زاده‌ی یواش
پدرام ابراهیمی | بی قانون

 @bighanooon
@DastanBighanoon

 
یکی از فضلا تعلیم ملک‌زاده‌ای همی‌داد و چونان بر پسر سخت گرفتی که اگر ملک‌زاده می‌خواست تکاور شود، ثلث آن زحمت نمی‌دید. به کوچکترین بهانه‌ای بی‌نوا را چوب زدی و به تغافلی، بر سرش گوشکوب زدی. فی‌الجمله نماند از حقوق بشر موردی که در مورد پسر نقض نکرد و از فنون شائولین فنی که روی پسر نزد.
 

فلاطون خواست مانَد نیک در یاد
پسر نفرین به آثارش فرستاد
 

روزی پسر از بی‌طاقتی بنای شکایت پیش پدر گذاشت و جامه از تن برداشت. ملک دید دلبند را سفید تحویل داده و کبود گرفته، دل بر هم آورد و استاد را خواند و گفت: «کودکان رعیت اگر تف به ریشت اندازند، به سیلی و چوبی کفایت کنی و از من برای تربیت مخصوص فرزندم سکه‌ها و نعمت‌ها گرفته‌ای و این‌جور؟ بدهم تاغسیدرمی‌ات کنند و به‌جای تخته‌سیاه بر دیوار مکتبت بکوبند؟ خشتک!» حکیم گفت: «ای ملک، نظام مُلک تو طبقاتی است و هر طبقه‌ای را بهره‌ای و درجاتی و رعیت‌زاده اگر خود را با خواندن حکمت قدیم و جدید و کتب فلاسفه و صرف و نحو و نجوم و ریاضی جر بدهد، باز به جایی نرسد و گر بلغزد، خودش و نهایتا خرکرّه‌هایش را زمین زند؛ ولی پسین‌فردا فرزند تو تصمیمی همی‌گیرد و از مشرق تا مغرب مُلک را بدان تصمیم لرزاند. یا به سعادت و غنا، یا به فلاکت و فنا. پس بر او سخت گرفتم که خلایق از خطایش در امان مانند و دعا بر پدرانش بخوانند.» ملک چوبدست بر سر حکیم خُرد کرد که: «منگل! نمی‌گویی بچه عقده‌ای می‌شود، می‌زند دمار از روزگار خلایق برمی‌آورد؟ نشنیده‌ای که خردمندان گفته‌اند:

آنکس که داد گیر به اشعار رودکی
گیرش بداده‌اند در ایام کودکی

حکیم لختی اندیشید و گفت: «راستش فکر اینجایش را نکرده بودم.» پس قرار بر آن نهادند که بر کودک تلطف نماید و کینه از روانش بزداید. پس زمزمه‌ی محبت آغازید و درس را به جملات لطیف و اشارات ظریف تفهیم می‌نمود و اگر از ملک‌زاده شنیعی سرمی‌زد، او را می‌گفت: «رو گوشه‌ای بنشین و در فعل خویش اندیشه کن.» روزگار سپری گشت و ملک جان به جان‌آفرین و حرم و خزاین به بازمانده‌ی آخرین وانهاد. پسر که بر هنجار انسانیت تربیت یافته بود و قلب سلیم و روان حلیم داشت، با زبان خوشِ بی‌عقده بر مردم حکم راند و فصلی نگذشته، خلایق بر او جسور گشتند و هر کس از گوشه‌ای سر برآورد و ریختند و کاخ سلطنتش سوختند و طومار سلسله‌اش به دیوار تاریخ دوختند.
 

 
سگ تار زند، شغال بربط
آنجا که چو شِفته حکم‌رانی
گر طالب شاهدی تو کافیست
تاریخ گذشتگان بخوانی

???
 
روزنامه طنز بی قانون (ضمیمه طنز روزنامه قانون)

???
@bighanooon
@DastanBighanoon

 

منبع: بی قانون


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=48829

  تاریخ انتشار: ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت: ۱۴:۰۷