چهارشنبه ۷ آبان ۱۳۹۹

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:«خودکشی» + صادق هدایت، روانکاوی در فولکلور

کل اگر طبیب بودی

شیادی استاد کشف نمودی!


ذهن خویش را به شیاد نسپار!

دکتر بهنام اوحدی

 

 

انرژی درمانی (حتا تلفنی!)، هیپنوتیزم از راه دور، تکنولوژی ذهن، موفقیت نامحدود، کنترل اضطراب در شش ثانیه، چشم سوم، شمنیزم (shamanism)، مهندسی فکر، معجزه درمانی، جادو درمانی، روح درمانی، جن درمانی، خودشناسی، نور حق، کرامات الهی، عرفان درمانی، نیایش مکزیکی، رؤیا درمانی، طب سرخپوستی، خودسازی تبتی، دونادون و تناسخ درمانی، غلبه بر شیطان، تسخیرجن، احضار روح، دفع ارواح خبیثه، فال حافظ، فال قهوه، فال چایی، فال ورق، پیشگویی با روح، اولترا مدیتیشن، مدیتیشن روح، مدیتیشن عرفانی شرق دور، مولوی (رومی) درمانی، حافظ درمانی، سعدی درمانی، نظامی‌درمانی، رازهای درونی ماوراء، سازندگی روح، تصفیه روان، پالایش ذهن، والایش فکر، معجزه‌ی معنا، جادوی رؤیا، همت شرقی، سنگ درمانی، طالع بینی هندی، طالع بینی چینی، طالع بینی ایران باستان، طالع بینی مصر قدیم، رازهای جهود، معمای بودا، کیمیای مسیح، اکسیر حیات، سفر به ماوراء، شفا در عالم برزخ، خروج روح از بدن، نیروی برتر، پرواز روح، درمان با ذن،….

 

فهرست‌شان، پایان ندارد! سوء استفاده از بی‌چارگانی که از مشکلات و اختلالات روانی یا جسمی‌ روانی رنج می‌برند و به دنبال بهبودی و شفا از این دکان به آن دکان می‌روند، همواره بوده و هست. کلاه‌برداری و کلاه‌گذاری بازار پُررونقی دارد. جلوه و جلا و جذابیت این بازار در جوامع عقب مانده و در حال توسعه بیشتر است.

 

اجتماع آشفته و آشوب زده‌ی ما نیز گرفتار و اسیر این شیادی‌هاست. شیادی‌هایی که از قدیم در شکل و عنوان‌های دیگر حضوری نیرومند و پرطرفدار داشته و دارد: دعانویسی، ابطال طلسم،چشم زخم، سرکتاب بازکردن، کف بینی، جادو و جمبل گرفتن، فلانی را بستن، نفرین‌کردن، جن‌زدگی، حلول ارواح خبیثه، پرواز در آسمان [البته با سرعت نور!] و قالیچه‌ی حضرت سلیمان و…

 

حوزه‌ی روان شناسان و حیطه‌ی روان پزشکی همواره چنین رقیبان سرسخت و پرمدعایی داشته‌اند، اما هیچ یک از این رقیبان حتا از پس یک دوره افسردگی یک و یا دوقطبی (B1D or MDD) برنیامده‌اند!!

 

روان پزشک، «دکتر دیوانگان» دانسته می‌شده (و می‌شود) و روان شناسان،«مشاور قاطی کردگان»!

 

اما این رقیبان از آن‌جا که عناوین پر طمطراق و دهان پُرکن دارند و افزون بر بیماران، افراد سالم را نیز پذیرا هستند، آن «انگ(stigma)»‌های روان شناس و به ویژه روان پزشک را ندارند. بار دیگر به فهرست این دکان‌ها بنگرید، به راستی جذابند!

 

اما برپا کنندگان این «آشفته بازار شبه درمان و درمان‌های دروغین» چه کسانی هستند؟ اکثریت قریب به اتفاق اینان، از خود شیفتگی و خود بزرگ بینی خاصی برخوردارند.

 

اما این خود شیفتگی و اعتماد به نفس بالا در واقع واکنش دفاعی و ثانوی به احساس حقارت و فرومایگی پنهان در لایه‌های ناخودآگاه و خودآگاه شان پدید آمده است.

 

این دلالان وعده‌های پوشالی و سخنان زیبا اما پوچ، ویژگی‌ها و اختلالات بارز شخصیتی گروه B یا همان گروه Barareh(رجوع کنید به شماره‌ی ۳۲ همین مجله، تحلیل روان شناختی سریال شب‌های برره) یعنی صفات پررنگ و اختلالات شخصیتی نارسی سیستیک(خود شیفته)، بوردرلاین(مرزی، روان پریشانه)، آنتی سوشیال (ضد اجتماعی) و هیسترنویک (نمایشی) را پیدا و پنهان دارند. آن‌هایی که قیافه‌‌هایی عجیب و غریب و باورهایی شگفت‌انگیز در مورد ماوراءالطبیعه احضار روح، تسلط بر اجنه‌ و جن درمانی (!) دارند، به احتمال فراوان مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپال‌اند.

 

کتاب‌ها و مجلات و سخن رانی‌های روان شناسی بازاری و عامه سپند را می‌خوانند و باهوش بالای خود واژگان و عبارات زیبا، جذاب، دلنشین و پر طمطراق را بر می‌گزیند و آن‌ها را بارها در خلوت خود می‌خوانند و تکرار می‌کنند تا از بر شوند.

 

خلاقیت خود را به زور و ضرب تمام به کار می‌گیرند تا بتوانند آرزوهای دست نیافتنی و رؤیاهای دور از دست و موردحسرت توده‌ی ناآگاه جامعه را دریافته، در متن سخنان عوام فریبانه خویش بیاورند.

 

این کاسبان نبض بازار پرطرفدار شبه درمان و خرافات را خوب لمس می‌کنند و آماده‌اند که با هر گونه جهت باد به موج سواری خود ادامه دهند. آن‌ها حاضرند حتا رنسانس و انقلاب شناختی و فکری و روحی و عرفانی خود را با بانگ بلند اعلام نموده و صادقانه (بخوانیم: ریا و تزویر صادقانه) به اشتباهات گذشته‌ی خود اعتراف کنند!

 

ادا و اطوار هیستریونیک وامپرسیونیستیک (نمایشی و اثر گذار) اینان خود حکایتی دیگر دارد: لباس‌های آن چنانی، مو و ریش و سبیل آشفته یا به شیوه ای ویژه و منحصر به فرد آراسته شده، انگشتر و گردن آویزهای عجیب و غریب، کت و شلوار خاص و البته اگر لازم شود: پیراهن سفید یقه آخوندی! اینان ابایی از تغییر ظاهر ندارند ؛ اگر قلندری مد و مورد پسند توده‌ی جامعه شود و بهتر و بیشتر بتواند آن‌ها را به مطامع مادی و مقاصد شهوانی شان برساند، به سادگی موهای بلند رها یا دم اسبی خود را به تیغ ژیلت یا سوسمار نشان می‌سپارند و لباس دالای لاما یا ردان فلان جوکی عرفان زده را بر تَن می‌کنند. موج سواری همواره ویژگی بارز فرومایگان بوده و هست!

 

به راستی چرا آن‌هایی که دانش آموخته‌ی دانشگاه‌ها و آکادمی‌های معتبر هستند، چنین ادا و اطواری از خود به نمایش نمی‌گذارند. مهمل و خزعبل نمی‌بافند و لاف و گزاف بر زبان نمی‌رانند؟!؟

 

از این شیادان و دغل کاران فراوان دیده ام و نیز افتخار جاودان شاگردی بسیاری از اساتید روان پزشکی و روان شناسی کشور و(به طور غیر مستقیم) جهان را داشته و دارم. بین این دو گروه تفاوت از زمین تا آسمان است!

 

اگر در این رویکردها- آن هم با شیوه‌های معمول و پُرطرفدار این شیادان سود و دستاوردی راستین بود، آیا اساتید شناخته‌ی روان پزشکی و روان شناسی میهن مان در پذیرفتن آن‌ها تردیدی به خود راه می‌دادند؟!؟

 

چرا این ادعاهای بزرگ و نا ممکن چون کنترل اضطراب در شش ثانیه، موفقیت نامحدود، ثروتمندی در یک ماه و امثال آن، هیچ گاه از سوی بزرگان روان پزشکی و روان شناسی ایران و خارج بیان نمی‌شوند و آن‌ها را باید در مجلات، کتاب‌ها، سی دها و سخنرانی‌های این دلالان شادمانی و خوشبختی دروغین جستجو کرد؟؟؟

 

چرا اساتید روان پزشکی و روان شناسی هیچ گاه خود را با این سر و ریش عجیب و غریب و لباس و آذین نامعمول نیاراسته و به نمایش نگذاشته‌اند؟؟

 

استاد بی همتا، ارجمند و بزرگوارم، دکتر شکرا… طریقتی، خود مرجعی متحرک است. به قول استاد فرزانه دکتر محمد صنعتی: «کدام مرجع و رسانه ای می‌تواند جایگزین پنجاه سال تجربه‌ی آکادمیک روان پزشکی بالینی دکتر طریقتی در ایران شود؟!».

 

پروفسور طریقتی بیش از هر کس دیگری مردم، فرهنگ‌ها و خرده فرهنگ‌های این مرز و بوم را می‌شناسد و بیماری هر خرده فرهنگ، هر سن، هر طبقه و هر پیشه را با ضریب اطمینان بالا حدس می‌زند، اما هنوز خود را به متدهای کلاسیک روان پزشکی و دانش روزآمد پزشکی، مغز و اعصاب و اعصاب و روان پای بند می‌داند و قدمی‌فراتر از آن‌ها نمی‌گذارد. او همواره تجربه را با علم می‌سنجد و می‌آزماید. استاد ارجمند، دکتر ابهری بر هیپنوتیزم اشراف دارد و چیرگی خود را در این زمینه بارها در بیمارستان روزبه نشان داده است اما هیچ گاه ادعاهای گزاف شیادان همه توان هیپنوتیزم درمانی‌های آنچنانی(!) را بر زبان نرانده است و همواره از این شیوه در جایگاه خاص و اثر گذار خود درکنار دارو درمانی و روان درمانی سود جسته است.

 

استاد‌اندیشمندم، دکتر محمد صنعتی، از یگانگان روان کاوی در ایران امروز است، چون دکتر عبدالحسین رفعتیان که روان کاوی نکته سنج و فروتن است. چرا این دو استاد ارزشمند دکان‌های پرزرق و برق روان کاوی با ادعاهای جادویی آن چنانی نگشوده‌اند و به کار علمی‌و تلفیق منطقی روان کاوی با روان پزشکی و دیگر شیوه‌های روان درمانی بسنده می‌کنند؟

 

استاد ارجمند دکتر محمدرضا محمدی و استاد محترم دکتر نوربالا از «معنویت» و «آموزه‌های الهی» بهره‌ی فروانی در روان درمانی و روان پزشکی برده‌ و می‌برند و به شیوه‌ای خاص خود رسیده‌اند، پس چرا اینان ادعاهای پر طمطراق فروشندگان وعده‌های پوشالی و آرزوهای خیالی را بیان نکرده‌اند؟

 

استاد فروتن و صاحب ذوق دکتر مجید صادقی بر شیوه‌های گوناگون درمان آگاهی بسیار دارد و «بیوفیدبک» و «تکنیک‌های ریلکسیشن» را به خوبی می‌داند، چرا او سخنی غیر علمی نمی‌گوید؟

 

به راستی، چرا استاد کم نظیر و بسیار متواضع، دکتر غلامرضا میر سپاسی، همواره در قد و قامت یک پرفسور آکادمیک ظاهر شده و لحظه ای، تنها لحظه ای، بیانی به گزاف بر زبان نرانده است؟؟

 

این ویژگی‌ها ویژه‌ی اساتید روان پزشکی دانشگاه تهران نیست!

 

چه کسی تا به حال سخنی غیر علمی‌یا ادعایی به گزاف از دیگر اساتید روان پزشکی کشور چون دکتر نصرت ا… پور افکاری، دکتر بینا، دکتر ولی الله سهامی، دکتر یاسمی، دکتر نصر اصفهانی، دکتر رسولیان، دکتر مزینانی، دکتر بوالهری، دکتر احمد جلیلی، دکتر همایون امینی، دکتر قربانعلی اسدالهی، دکتر خلیلی مومنی، دکتر محسن معروفی، دکتر حمید میرزایی و دیگر استادان شنیده است؟؟

 

من برای روان پزشکی و روان پزشکان تبلیغ نمی‌کنم. برخورد علمی‌و منطقی روان شناسان بزرگ را نیز دیده ام. افتخار شاگردی یکی از بزرگ ترین شان را داشته ام. استاد فرزانه ام، دکتر حبیب‌ا… قاسم زاده را می‌گویم که انسانی یگانه و بی‌همتاست. او در شناخت درمانی و رفتار درمانی بی‌گمان نفر نخست کشور است و اشراف و چیرگی خاصی دارد. فردی به تمام معنا علمی‌است. آیا ایشان هرگز ادعایی خود بزرگ بینانه و جادویی بر زبان رانده‌اند؟؟

 

او هیچ گاه به جنگ روان پزشکان و دارو درمانی نرفته و همواره پشتیبان و حامی‌و راهنمای روان پزشکان و دستیاران روان پزشکی بوده است.

 

استاد ‌اندیشمند، دکتر کاویانی با وجود تألیفات و ترجمه‌های فراوان در حیطه رفتار درمانی شناختی، هیچ گاه از قامت علم به در نیامده و همواره درگیر علم و پژوهش بوده است.

 

اما به مدارج علمی‌و مدارک دانشگاهی این نیرنگ کاران بنگرید! یکی لیسانس روزنامه نگاری دارد، یکی مهندسی صنایع، و آن یکی مهندس نساجی است. یک نفر مهندس مکانیک و دیگری می‌گوید لیسانس حقوق و علوم تربیتی دارد. بسیاری شان هم اصلاً پای به دانشگاه نگذاشته‌اند و «تجربی» کار را آموخته‌اند!! یا کمر بندسیاه کاراته دارند یا استاد کونگ‌فویند!!!

 

البته همه‌ی اینان عنوان پر طمطراق «استاد» را یدک می‌کشند و اعوان و انصاری هم پیرو و پیوسته‌ی خود دارند!! البته اینان اساتید مکاتب خود ساخته‌ی خویش‌اند و صاحبان خرد بر این حسرت و تعارض ایشان زیاد خرده نمی‌گیرند !! مردم آزادند؛ فهم دارند و به تناسب درک شان می‌توانند پیرو این و آن باشند و از جیب و ذهن واحساس و‌اندیشه‌ی خود خرج کنند.

 

خرج کردن از جیب آسان است و زیانش به راحتی یا با کمی‌دشواری جبران می‌شود، اما هزینه کردن از ذهن و روان ساده نیست و شاید ضررهایش را هیچ گاه نشود رفع نمود!

 

اگر این سخنرانان عزیز در قد و قواره‌ی دانش خویش سخن می‌گفتند و شنوندگان خود را به بینشی جدید در رابطه با مشکلات روانی‌شان می‌رساندند و بیماران را نزد متخصصان امر یعنی فوق لیسانس‌های روان‌شناسی بالینی و روان‌پزشکی ارجاع می‌دادند. نقش‌شان بی‌گمان سودمند هم بود، اما مشکل این‌جاست که اکثریت آنان وعده‌های واهی گزاف‌آمیز می‌دهند و ادعاهای غیرواقعی را بیان می‌کنند.

 

در این‌جا دو نمونه‌ی مثبت را مثال می‌زنیم: «مهدی قره‌چه داغی» و «چیستا یثربی» خدمتی که مهدی قره‌چه ‌داغی با ترجمه‌ی پُر شمارش به حیطه روان‌شناسی در ایران نموده است، بی‌مانند است. همتی نیز که چیستا‌ یثربی در سال‌های اخیر صرف سایکودراما و تئاتر درمانی نموده است، بسیار ارزشمند است. چرا این دو برای خود دُکان و دِیر و خانقاه برپا نداشته‌اند و به کارخود بسنده کرده‌اند؟

 

آیا این به دلیل شخصیت پایدار و سالم و درک و فهم آکادمیک آنان نیست؟ 

 

کشور ما از لحاظ علمی‌و فلسفی از دنیای پیشرفته عقب است اما ما خودمان می‌توانیم چون عقب مانده‌ها رفتار نکنیم!

 

چرا هر ادعایی را باور می‌کنیم؟ وهرچه دروغین تر باشد، آن را راحت تر می‌پذیریم؟ مگر پایه گذاری یک مکتب یا یک شیوه‌ی درمان به این سادگی است؟ سال‌ها خون دل می‌طلبد! چه گونه می‌توان چنین عناوین و القاب پرطمطراقی برای خود تراشید و سفارش داد؟!؟

 

گاهی چنین هنری‌های (!) از سوی دانش آموختگان پزشکی و روان شناسی هم سر می‌زند، هزاران افسوس! گویا بیکاری بدجوری فشار می‌آورد!!

 

چگونه می‌توان با عنوان «تنها روان درمان گر وسواس» و «پدر رفتار درمانی وسواس در ایران» بر سال‌ها دانش‌اندوزی، تجربه و تدریس استادی بی‌همتا «چون دکتر حبیب ا… قاسم زاده» چشم پوشید؟

 

چگونه می‌توان سال‌ها جسارت، پایداری، دانش‌اندوزی و دانش پراکنی توسط«استاد دکتر فریدون مهرابی» – این پدر سکسولوژی بالینی در ایران- را نادیده گرفت و خود را «بنیان گذار دانش نوین جنسی و شیوه‌های غیر دارویی اختلالات جنسی در ایران» نامید؟

 

من، پاسخ می‌دهم: به راحتی! برخورداری از صفات پررنگ و اختلالات شخصیتی نارسی سیستیک(خودشیفته)، هستریونیک(نمایشی) آنتی سوشیال(ضد اجتماعی) و بوردرلاین (مرزی، روان پریشانه) به تنهایی کافی است!!

 

اگر این‌ها نباشد، باید دنبال خود بزرگ بینی شیدایی اختلال دوقطبی و اسکیزوفرنی گشت!

 

پس جای شگفتی نیست اگر یکی دو سه سال آینده عنوان «بنیان گذار روان کاوی نوین در ایران»، «پدر بزرگ روان پزشکی نوین ایران» و مانند آن هم بر جلد کتاب‌هایی نقش بندد!! به هر حال بیکاری و عدم ارضای روانی لازم در هرم مزلو گریبان بسیاری را گرفته و پزشک عمومی‌و روان شناس را نیز در امان نگذاشته است!

 

اما مایه‌ی تأسف آن جاست که تلویزیون گهگاه به چنین افرادی بی جهت بها می‌دهد و تریبون ارزشمند ملی را فرومایه و بی ارزش می‌کند.

 

سیما از بزرگان دانش اندوخته، پیشکسوت و تکرار نشدنی‌ای چون «دکتر طریقتی»، «دکتر قاسم زاده» و «دکتر صنعتی» سود نمی‌جوید و در عوض خواسته و ناخواسته به ترویج مکاتب خود ساخته‌ی این «شومن (Showman)»ها.

 

رسانه‌ی ملی فرومایگان را قدر داده، بر صدر می‌نشاند و بر بزرگواران به راحتی چشم می‌پوشاند !! مگر گهگاه شبکه‌ی سه یا شبکه تهران و یا برنامه‌ی صبحگاهی و نیمروز که به حق می‌توان «برخی» اساتید را در تلویزیون دید و کمی‌خوشحال و امیدوار شد.

 

اگر من می‌نویسم تنها به اتکای دانش آموزی و شاگردی در پیش گاه این اساتید و نیز ساعت‌ها خواندن و اندیشیدن است. هر مقاله را بارها در ذهن مرور می‌کنم و تیتر آن را چند بار تغییر می‌دهم تا فرصت و فراغتی دست دهد و از کاری دیگر بگذرم و آن را بر روی کاغذ بیاورم. از بازکردن کتاب‌ها، درسنامه‌ها و مراجع فارسی و انگلیسی گوناگون نیز ابایی ندارم و بدان افتخار می‌کنم.

 

نیک می‌دانم که با این نوشته، دشمنان و بدخواهان بی شماری خواهم یافت. خشم‌ها و رشک‌ها چون آب از مشک‌ها بر سراپایم فرو خواهد ریخت و لشکری از شیادان ادعاهای دروغین و دلالان وعده‌های واهی تا سال‌ها همه جا به پیشواز و بدرقه‌ام خواهد آمد.

 

هراسی در دل ندارم. نوجوانی من در سال‌های حماسه و خون و دفاع از مام میهن گذشت و شخصیت و منش وی از پرتو آن رهبر سیزده ساله پیکره و قوام یافت. مکتب او اسارت ندارد! روشنگر صادق، شریف و میهن‌دوست محبوب من نیز اسیر نبود. او نیز رها از هر دلبستگی و اسارتی بود، رها و آزاد و بی‌‌باک و بی‌اندازه «صادق»! و خودکشی‌اش پنجاه و پنج سال پیش در پاریس، فانوس«هدایت» و ناقوس بیداری روشنفکران و شبه روشنفکران ایرانی شد.

 

بگذریم که لمپن انتلکتوئل به سبب منش و ماهیتش هنوز راه خود می‌رود! اگر من می‌نویسم به دلیل دلبستگی و باور استوارم به «آموزش روان شناختی توده (Psychoeducation)» و «روان‌پزشکی اجتماعی(Community Psychiatry)» و شناخت درمانی اجتماعی و روان‌کاوی جمعی است. زیرا من توسعه نیافتگی ایران و رشد نیافتگی ما ایرانیان را در عقب ماندگی و رشد نیافتگی روان شناختی‌مان می‌دانم؛ آن چنان که گزیده‌ای از آن را در مقاله‌ی «از صمد آقا تا شیر فرهاد» (شماره‌ی ۳۲ مجله) آوردم.

 

تو آزادی نزد هر کس می‌خواهی برای مشاوره، روان درمانی و حتا خرافات درمانی بروی و پای منبر هر سخن ران بنشینی. کهنه‌هایت را به هر درختی که دوست داری گره بزن. مو و ریشت را پریشان کنی با بتراشی. ردا و دستار بپوش ‌یا چون مهاتما گاندی تکه پارچه حتا گونی به خود بپیچ. وردی را هزار بار روز وشب تکرار کن و آب هر طلسمی ‌را که پسندیدی بنوش. تو انسانی، جایر الخطا.

 

می‌توانی احساساتی شوی، به هیجان آیی و گاهی حتا احساس و هیجان بر عقل و شعورت چیره شود. حق داری که شیفته و مفتون هر استاد و نااستادی بشوی، اما خیلی خود را معطل نکن. خود فریبی شایسته‌ی تو نیست. از واقعیت نگریز، هرچند تلخ باشد.

 

 مشکل و اختلال روانی داشتن ننگ نیست! مگر کسی از بیماری جسمی برائت جسته و می‌گریزد؟ پس هرگاه نیازمند یاری و درمان شدی، نزد «روانشناسی بالینی» یا «روان‌پزشک، همان متخصص اعصاب و روان» نه متخصص مغز و اعصاب (نورولوژیست) که درمان سکته‌ی مغزی، فلج‌های عصبی و عضلانی، بی‌حسی،ام اس، پارکینسون و دیگر بیماری‌های جسمانی اعصاب را بر عهده دارد و بیش از دو ماه دوره ی آشنایی با اختلالات روانپزشکی و درمان بیماران روانی را نگذرانیده است- مراجعه کن.

 

احتمال شیادی اینان هرچند صفر نیست ولی خیلی خیلی کمتر است. آسوده و راحت باش؛ روان‌پزشک، دکتر دیوانگان نیست. داروهایش نیز اعتیاد آور نیستند.

 

می‌دانم که پیش از روان‌پزشک و روان‌شناس گذارت به دکان این شیادان می‌افتد؛ این پیامد مستقیم سُستی و کاهلی روان‌شناسان بالینی و روان‌پزشکان در ورود به عرصه‌های اجتماعی و کلان است.هرچند حنای این آنتونی رابینزها، کریشنا مورتی‌ها، وین دایرها و اشوهای وطنی دست چندم به زودی با گسترش و آموزش روان شناختی جامعه و گذار از «اجتماع شعر و عرفان زده» به جامعه‌ی مدرن اندیشه مدار رنگ خواهد باخت.

 

 آدمی آزاد آفریده شده؛ آزاد که بیازماید و بیاموزد تصمیم بگیرد و هزینه تصمیم خود را بپردازد. تو نیز آزادی که بیازمایی و بیاموزی؛ جیبت را اگر می‌سپاری، بسپار امــــــــا

 

ذهن خویش را به شیاد نسپار!

 

 

منبع: وبلاگ ونوس ۹


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=7433

  تاریخ انتشار: ۶ دی ۱۳۹۳، ساعت: ۲۱:۳۹