شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:روانکاوی در انجمن فرویدی، سور مقصور کاسبان روان، مقاله های آموزشی اعضای انجمن فرویدی

گزارشی از روز دوم «کنگره خواری»

نویسنده: سوده رخشا

 

گزارش برنامه روز دوم

نخستین کنگره خواری روانکاوی و روان درمانی پویای ایران

شنبه ۲۰ مهر ۹۳

 

جلسه اول:

 

برنامه امروز کنگره نیز با ۱۲ دقیقه تاخیر شروع شد. مجری برنامه فقط به انگلیسی خیر مقدم غلطی گفت و از سخنران دعوت کرد تا به روی سن بیاید.

آقای گرت سخنران اول بود. او این طور آغاز کرد: ما دیشب در یک منزل خصوصی یک شام عالی داشتیم. مرسی از مهمان نوازیتان و شروع به ارائه مقاله اش نمود.

اظهار نظراتی که این افراد در مورد روانکاوی و آدمیزاد می کردند عجیب بود. مانند این که: دراز کشیدن روی تخت برای سایکوز مناسب نیست ولی به کار بردن مفاهیم روانکاوی بسیار مفید است. یا اینکه: افراد سایکوتیک فکر می کنند که آن چه اتفاق می افتد در دنیای بیرون اتفاق می افتد نه این که در ذهنشان (با ادبیات آنها من نیز یک سایکوز هستم.) و همچنین: بیمار وارد الکل و سایکوز شد.

ایشان ادعا می کند که بیمار سایکوتیکش که ۲۰ سال است از توهم بوی بد بدن در رنج است، پس از دوره درمان با آقای گرت حالش خوب می شود. و این برای درمانگر نیز عجیب نیست که که چرا یک بیمار بعد از ۲۰ سال با درمان با او پاسخ می دهد؟

سخنران بعد آقای موبری است. بیمار سایکوز حدوداً ۷۰، ۷۵ ساله ای را معرفی کرد که ۲۰ سال است می شناسد. در خصوص معرفی بیمار می گوید که نمی توانم همه چیز را بگویم، جاهای جذاب و مفید را می گویم. بیشتر از یک رابطه سخن می گوید تا درمان (اکثر این معرفی بیمارها همین طور بود). او از شروع کار با بیمار این طور یاد می کند: آغاز رابطه: early course of our relationship (و نه آغاز درمان). همانطور که از تاثیرگذاری سوپروایزرِ خودش می گوید: چند سال پیش سوپروایزرِ من فوت کرد، پس انداز لیدیا تمام شد و در نتیجه آنالیز قطع شد. ۳ سال بعد به لیدیا زنگ زدم و گفتم که بیاید. لیدیا که تا حالا روی تخت دراز می کشیده، حالا خواست که روی کاناپه بنشیند. گاهی وقتی او می آید حالت میگرن دارم، چشمانم سنگین است و… . حالا می نشیند و مستقیم به من نگاه می کند یا به زمین… . من تقریبا یک سال در جلسات خاموش بودم. فقط با چشم دنبال می کردم… . می خواستم بگویم دست از آزار من بردار. یک ماتریکسی از انتقال و انتقال متقابل وجود داشت. ما دنیای درونی خود را با هم شریک شده بودیم… .

سخنران بعد آقای کشله است. Training analyst ، عضو IPA . حرف های ضد و نقیضی در مورد فروید می گفت و کلاً هنگام ارائه اداهایی را به نمایش می گذاشت از جمله سوالی که مطرح کرد: در سال ۱۹۸۷ این مطرح شد که آیا فروید فرویدی بود؟ و جواب داد: «نه!» و این که به کار گیری ضبط صوت راه را برای مطالعه آنچه در تقابل دو طرفه درمانی می گذرد باز کرد.

 

 

در اینجا نوبت به پرسش و پاسخ شد.

 

خانم مرادی پس از معرفی خود خطاب به آقای موبری گفت: می دانید چرا حالت میگرن دارید، چشمانتان سنگین است. چون در کنگره ای حاضر شده اید که می گویند فروید فرویدی نیست!

همانند دیروز، امروز هم انگار هرچه به پایان حرفش نزدیک می شد، صدای او بلندتر می شد چون بلندگو از ایشان دور می شد. آقای روشنایی مقدم نیز که در پشت میز هیات رییسه آمده بود، مجبور به انجام ترجمه ای بسیار سر هم بندی شده (از کلمه integration استفاده می کرد) برای مهمانان خارجی شد که متوجه کلام نشده ولی فضای تنش دار را درک کرده بودند و گفت: به احترام کنگره فقط اگر سوالی علمی باشد اجازه مطرح کردن می دهیم. نمی دانم دقیقاً منتظر شنیدن چه چیزی بودند؟! شاید از همان دست تعریف و تمجیدهایی که موبری از ساگارت می کرد. حالا که ما دست بلند می کردیم می گفتیم: علمی است تا بلندگو را به ما بدهند.

نمی دانم آیا انقدر ساده هستند که باز حرف ما را باور می کنند؟ یا شاید نه باور نبود انگار مجبور بود، آخر کسی سوالی نداشت. و راستش انگار همان چیزی که به ما انرژی می داد و ما را «هدایت» می کرد، مانع آنها هم می شد که کاری جز این کنند: دکتر کدیور.

یک چیز دیگر این که فقط ما اعضای انجمن فرویدی دست بلند می کردیم. او به دستان افراشته برای سوال نگاه می کرد. می فهمید اینها دستان اعضای انجمن است، رو بر می گرداند. دنبال دستان دیگری می گشت. نمی دید. آقای جلالی ندوشن، هر لحظه تمهیدی می اندیشید تا نَه جلسه، شاید که خود را آرام کند. (او از کنار ما تقریبا تکان نمی خورد. در هر دو روز. و به همین دلیل هم صدای ما خوب به او می رسید که می خواهیم حرف بزنیم.)

خانم مک ویلیامز هم گفت: انگار گروهی که اینجا هستند اضطرابی حس می کنند که چیزی نیست (حضور ندارد). نگران نباشید، در روانکاوی آنچه نیست بر می گردد. صدای اعضای انجمن چونان گلوله هایی پرتاب شد: فروید، روانکاوی، روانکاو…

و حساب کار دستش آمد که ما نیازی به این دلسوزی و کمک و بالاتر از همه نیاز به این روانکاوان جعلی نداریم و آنچه ما داریم، از آنچه ایشان حتی بتواند فکرش را بکند بی نیازمان کرده است.

خانم نصیر دست بلند کرد. اعلام کرد که من عضو انجمن فرویدی هستم. این انجمن از وزارت کشور مجوز دارد. اگر دچار اضطراب می شوید، مراجعانتان را به شاگردان دکتر کدیور ارجاع دهید و خودتان هم CD پنجشنبه های فرویدی را گوش دهید.

اعضای انجمن فرویدی دست زدند و آقای روشنایی مقدم از همان خط مقدم پایان جلسه را اعلام کرد.

 

جلسه دوم:

 

خانم نانسی ویلیامز که شاگرد دکتر ایرج سیاسی بوده و پیش از آمدن به ایران نیز در مورد موضوع سخنرانی اش نظر آقای سیاسی را پرسیده بود.

مطالبی در سخنرانی ایشان جلب توجه می گرد که از آن جمله می توان گفت:

درمانگران الگوها را به طور ناخودآگاه پیدا می کنند.

فرد نرمال هر ۸ ثانیه ۱ بار حالت صورتش عوض می شود ولی در صورت آسیب از رنج روانی این حالت ثابت است.

آقای موحدی عضو هیات رییسه هر از گاهی چرت می زد و از خواب می پرید.

 

 

آقای رابرت برگمن سخنران بعدی بود. ایشان در بزرگترین قبیله سرخپوستان به نام ناواهو کار کرده بود و گزارش مبسوطی از آن را ارائه نمود. مافوقش به او در کشف و یادگیری آزادی عمل داده بود. (مگر چند بار قرار بود این سرخپوستان غارت شوند؟!) او حرف های خود را می زد و گاهی یک کلمه از روانکاوی هم در آن بین می گفت.

 

 

آرش جوانبخت آخرین فرد از این جلسه بود. پس از صحبت های او خانم فدایی سوالی خواست بپرسد که آقای جلالی ندوشن گفت شما قبلا سوال پرسیده اید. پس قرار شد خانم اردشیرزاده بعد از کسی که الان نوبتش بود صحبت کند. در این حین که بلندگو در جلوی سالن دست یک نفر از ردیف اول بود آقای مجتهدی به خانم اردشیرزاده گفت صحبت کند. قرار شد بلندگو را بدهند به او. ولی انگار نباید بلندگو به دست ما می رسید. آقای مجتهدی سردرگم از اینکه چرا خانم اردشیرزاده نوبت گرفته و حرف نمیزند، پس از چند ثانیه آقای خطیبی با صدای بلند گفت به احترام شما که گفتید ما صحبت کنیم منتظر هستیم تا بلندگو را برایمان بیاورند. که دیگر مجبور شدند بلندگو را به خانم اردشیرزاده بدهند و او نیز سوال خانم فدایی را مطرح کرد: آیا بعد از اینکه محل دقیق ناخودآگاه و انتقال را کشف کردید آنها را جراحی می کنید؟ و برای همیشه از شر روانکاوی خلاص شوید؟

آقای جوانبخت: من ۲ جواب دارم. یکی برای شما و یکی برای همه آنچه در این دو روز تلاش کرده اید بگویید. جواب شما اینکه من جراح نیستم (تشویق حاضرین) و جواب دوم اینکه شما جوانید. مراقب باشید با این ایمان و تلاش بعدا نفهمید که به پشتوانه یک دن کیشوت به جنگ آسیاب های بادی رفته اید. که با سوت و کف و شادی حاضران همراه شد و به جلسه نیز پایان داده شد.

تقریباً تمام جلسات پرسش و پاسخ با سوالات اعضای انجمن به پایان رسیده است.

 

 

جلسه سوم:

 

خانم نهاله مشتاق سخنران آخر بود. اعضای هیات رییسه (آقایان رفعتیان و کشله) حاضر نشدند پس خانم ساگارت مدتی به تنهایی در میز هیات رییسه نشست. پس از آن آقای روشنایی مقدم با آقای صنعتی صحبتی کرد و آقای صنعتی هم به خانم ساگارت پیوست و هیات رییسه ای ساختند.

تا اینجا شاید هیچ یک از سخنرانان برای زیباسازی فایل نمایش خود اینقدر زحمت نکشیده بودند. ولی از نظر مطلب تفاوتی با سایرین نداشت.

چند جمله در حرف های ایشان جالب بود:

همانطور که فروید می گوید هسته ای از حقیقت در تمام هذیان های پارانویا وجود دارد.

نفهمیدن را تحمل کنیم و صبر کنیم تا درک کنیم . این مشابه جمله ای از مقاله «ناخودآگاه را درمان نمی­کنند» از کتاب مکتب لکان، روانکاوی قرن بیست و یکم (دکتر میترا کدیور- چاپ اول ۱۳۸۱) است: «به قول لکان «برای فهمیدن زمان لازم است» و این زمان گاهی بسیار طولانی است.»

بیمار او سایکوتیک بوده و برای تحصیل رفته و حالا نیز تلفنی جلساتش را ادامه می دهد.

پس از پایان سخنان او آقای مجتهدی و خانم مشتاق به هیات رییسه پیوستند تا سوالات اعضا را پاسخ دهند. زمان زیادی که به بحث بین این ۴ نفر سپری شد. وقتی هم که نوبت حاضرین شد هر چه اعضای انجمن دست بلند کردند فرصت پرسیدن داده نشد.

یک نفر خود را اینطور معرفی کرد: «من فلانی هستم (نامش را خوب نشنیدم). عضو سابق انیستیتو روانکاوی تهران.» و این را مطرح کرد که تلفن در روانکاوی چیز عجیبی است. آقای مجتهدی هم با کلی توضیح در اول و آخر حرفشان گفتند: بله این مساله controversial است.

 

 

چند نکته:

 

این کنگره به نام روانکاوی سر هم شده است ولی چون حرفی از روانکاوی ندارند که بزنند، همان دغدغه های خود را مطرح می کنند. جالب است که این درمانگران که حتی به همکارانشان نگاه از بالا به پایین دارند، فقط می گویند ما با بیمارانمان نمی دانیم چه کنیم. آنها به جلسات مسلط هستند. ناگهان معجزه ای رخ می دهد که آنها خوب می شوند. هیچ هم معلوم نیست موضوع چیست. و دائم آویزان یک کسی هستند، سوپروایزر، خانواده بیمار یا خود بیمار.

از سوی دیگر بیماران درمانگران را به خوبی سر کار می گذارند.

و اگر دوباره به این درمانگران نگران برگردیم، متوجه می شویم که تلاش می کنند این ناتوانی و استیصالشان در کار را همه گیر و همگانی جلوه دهند. راهش هم همین است که بیایند به صورت کاملاً رو راستی! از جلساتشان بگویند و همکارانشان هم این صداقت! آنها را تحسین کنند.

در زمان استراحت، در راهرو و جاهای دیگر میهمانان کنگره، اعضای انجمن را به هم نشان می دادند. بعضی ها بعد از جلسات و پیش از ترک سالن اعتراض می کردند که چرا سوال تکراری می کنید. تنها قسمت تکرار شونده در حرف اعضا «عضویت در انجمن فرویدی» بود. باقی را حتی گوش هم نمی کردند که بشنوند که آیا تکراری است یا نه. بعضی از مهمانان هم با حالت پذیرا شروع به سوال کردن می نمودند.

این برخورد که کسی که ما را تایید نکند منفور است، چیزی بود که بسیار در این کنگره قابل لمس بود.

در کنگره وقتی کسی حرفی می زند که با نظر این جماعتِ چپاول گرِ روان آدم ها متضاد است، قیافه در هم می کشند. این تضاد و مخالفت فقط از طرف انجمن فرویدی نبود ولی شاید به برکت انجمن بود. هم دیروز بعد از ظهر و هم امروز بعد از ظهر دو نفر از گردانندگان جلسه سوالات انتقادی پرسیدند و دریغ از یک پاسخ غیر سربالا.

ظاهرا تنها جایی که با خیال راحت از زمانش کم می کنند همین «زمان پرسش و پاسخ» است. آیا می توانم بگویم «زمان انجمن فرویدی و زمان صحبت از روانکاوی»؟

تنها حسن این کنگره، آشنایی با انجمن فرویدی بود، نه فقط آشنایی آنان، بلکه درک عمیق تری برای خود اعضا.

 


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=4627

  تاریخ انتشار: ۲۴ مهر ۱۳۹۳، ساعت: ۲۲:۵۸