پنج شنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۹

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:دادستان ذبیح زاده، روانکاوی در انجمن فرویدی

یک مرد که عینک آفتابی داشت و فلج یک طرفه صورت

چهارشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۵

میهمان:
ما را که از بازداشتگاه دادسرای جرائم پزشکی بیرون آوردند تا پرتاب کنند داخل آن ون بی نام و نشان، من نرده را گرفتم. دو زن و یک مرد که عینک آفتابی داشت ریختند سر من تا نرده را رها کنم. آنها با چنگ و زور خواستند دست مرا باز کنند.و آن مرد عینکی مرا تهدید می کرد که با آن شوکری که دستش است مرا میزند. در آن گیر و دار دگه های من باز شده بود و چند لحظه بعد مردی دیگر از پست سر مرا از کمربند شلوار گرفت و بلند کرد و به داخل ماشین پرت کرد . من نمی دانم چطور این کار را کرد فقط فکر کردم که اینها نمی دانند محرم و نامحرم چیست که به بدن ما دست می زنند؟!
وقتی مرا انداختند داخل ماشین چند لحظه بعد یکی دیگر از اعضا را پرتاب کردند و او افتاد روی من. من را یارای تکان خوردن نبود و او هم فریاد میزد یکی این زیر افتاده تا بلکه آنها دیگران را داخل ماشین هل ندهند ولی این نیروهای “تحت امر” گوششان جای دیگری پر شده بود.


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=24040

  تاریخ انتشار: ۲۰ تیر ۱۳۹۵، ساعت: ۲۳:۰۶