شنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۱

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:«خنداننده شو»ی مبارزه با اخلالگران اقتصادی توسط بازپرس حسینی، دادستان ذبیح زاده، دیگر نمی توان دم فرو بست، روانکاوی در انجمن فرویدی، من هم در اتاق بازپرس حسینی بودم، وزیر محترم اطلاعات

این جناب خطیب فقط در پرونده فساد طبری نیست که «ترک فعل» دارند!

ریاست محترم حفاظت و اطلاعات دادگستری کل استان تهران

با سلام و عرض ادب

احتراماً اینجانب دکتر میترا کدیور رییس انجمن فرویدی در پی ملاقات حضوری با برادران صدیق آن نهاد گرامی و بهره مند شدن از مراحم آنان گزارش کوتاهی از آنچه که بر ما اعضای انجمن فرویدی رفته بود ارائه دادم. از آنجائی که لازم بود هر چه سریع تر به پزشکی قانونی مراجعه کنیم ارائه گزارش مفصل تر به بعد موکول شد. اینک آن گزارش:

(از آنجائی که من فقط می توانستم گزارش آنچه را که خود مستقیماً شاهد آن بوده ام به حضور تقدیم کنم یک گزارش مکمل هم که توسط بقیه اعضای بازداشت شده تهیه گردیده ضمیمه می گردد).

روز یکشنبه ۲۳ مهر ۹۶ما اعضای انجمن بنا به دستور یکی از کارشناسان دادگستری برای گرفتن گواهی مبنی بر داشتن پرونده قضائی جاری به پنج شعبه مختلف مراجعه کردیم. شعبه ۲۷ دادگاه انقلاب، شعبه ۱۰۳۶ مجتمع قدوسی، شعبه دوم و شعبه چهارم دادسرای فرهنگ و رسانه بدون هیچ مشکلی این گواهی ها را به ما دادند اما در شعبه سوم بازپرسی دادسرای کارکنان دولت بازپرس حسینی شروع به مانع تراشی کرد. او ابتدا اظهار کرد که همه شکات پرونده باید حضوری مراجعه کنند و درخواست بنویسند تا برای آنها گواهی صادر شود. با این که در هیچیک از شعب دیگر چنین شرطی را برای ارائه گواهی منظور نکرده بودند و فقط با نوشتن یک درخواست این گواهی ها صادر شده و در پاکت دربسته به ما تحویل شده بود اما از آنجائی که ما بازپرس حسینی را خوب می شناختیم و می دانستیم که او هیچ کاری را بدون پیچاندن انجام نمی دهد لذا همگی به سمت دفتر ایشان رفتیم…

در این وقت آن مرد به من حمله ور شد و بازوی مرا گرفت و مرا به سمت در اتاق پرتاب کرد که روی زمین افتادم، بعدش هم چند لگد به من زد. در همین حین اعضای انجمن فرویدی که در اثنای صحبت های من با آقای حسینی وارد اتاق شده بودند خودشان را روی من انداختند تا مانع از آن شوند که آن مرد لباس شخصی بیشتر از این مرا بزند. در نتیجه خود آنها مورد ضربات مشت ولگد این مرد قرار گرفتد. مرد لباس شخصی دیگر هم در همان وقت فریاد می کشید “من شعبون بی مخ نظامم” و رجز خوانی می کرد و فحش های رکیک می داد. آن مردی که مرا زده بود وقتی با این عکس العمل اعضا مواجه شد دو مرتبه فریاد زد “من دستور قضائی” دارم. من در حالی که همچنان روی زمین افتاده بودم یک بار دیگر به او گفتم دستور قضائی اش را به من نشان دهد تا ما با پای خودمان از آنجا برویم…

پس از آن که آن مرد لباس شخصی ما را خوب کتک زد تازه یادش آمد که درخواست “نسوان” کند. چند دقیقه بعد دو زن افسر ناجا به اتاق آمدند و خواستند به زور به دستان من دستبند بزنند. آنها اول به دست راست من دستبند زدند و شروع به کشیدن دستبند کردند. مچ دست من در حال خرد شدن بود و آنها کوچکترین توجهی به فریادهای دردآلود من نمی کردند. آنها چنان سبعانه با من رفتار می کردند گوئی با من پدر کشتگی داشتند و انگار نه انگار که فقط دو مامور نیروی انتظامی هستند که باید یک “متهمی” را همراه خود ببرند. آنها همین طور کشان کشان مرا به آسانسور منتقل کرده و از آنجا به حیاط دادسرا برده و داخل یک ون انداختند. در داخل ون آنها دستبند را به هر دو دست من زدند و  به پاهای من هم یک پابند پلاستیکی زدند و از روی عمد چنان آن پابند را سفت کردند که بلافاصله پای من شروع به ورم کردن و سیاه شدن کرد. یک مرد لباس شخصی هم که از ابتدا وارد اتاق بازپرس شده بود آمد و برای به اصطلاح مراقبت از من – یک بانوی ۶۳ ساله با دست و پای بسته – آنجا به نظاره ایستاد. هر چه من فریاد می زدم “پایم سیاه شد پایم سیاه شد” آن مرد کوچکترین وقعی نمی گذاشت…


پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=57719

  تاریخ انتشار: ۳۱ مرداد ۱۴۰۰، ساعت: ۱۵:۱۸