شنبه ۶ آذر ۱۴۰۰

بخش ها

آرشیو ماهیانه


دسته ها:روانکاوی در انجمن فرویدی، سور مقصور کاسبان روان

نمونه ای دیگر از وضعیت اسفبار روانشناسی در ایران

 

 
———- Forwarded message ———-
From: xxxxx <xxxxxxxxxxxx>
Date: 2017-07-18 12:15 GMT+03:30
Subject: Re: Soal
To: freudian association <freudianassociation@gmail.com >

 
 
چند ماه قبل در تلگرام با شماره‌ای که یک روانشناس بالینی برای مشاوره از طریق وبلاگ کاری‌شان در اختیار عموم گذاشته بودند و جزو اولین‌ وبلاگ‌ها در جستجوی گوگل بود، مشورت کردم که جهت مراجعه حضوری تصمیم بگیرم. غیر از این که فکر می کردم ایشان طبق ادعاهایشان توانایی علمی و تخصصی دارد، این انتخابم دلایل دیگری هم داشت که در ادامه خواهم گفت. در گفتگویی به طور خلاصه شرایط خود و خانواده‌ام را نوشتم افسردگی خود و بیماری یکی از اعضای خانواده‌ام (اختلال دو قطبی) و چند مشکل دیگر.
بعد از مدتی با آشنایی بیشتر با نوشته‌هایشان در وبلاگ شخصی‌اش و به پیشنهاد ایشان یکی دوبار ملاقات در استخر تصمیمم تغییر کرد (آدرس این وبلاگ شخصی را خود در وبسایت عمومی دیگری گذاشته بودند که خواننده آن بودم.) تا این که چندی پیش برای یکی از نوشته‌های وبلاگشان انتقادی محترمانه نوشتم. این خانم بسیار عصبانی شد که البته غالبا در برابر انتقاد حتی محترمانه هر خواننده‌ای این طور واکنش نشان می دهند و علاوه بر فحاشی در همان وبلاگ و همین طور تلگرام شخصی من، اقدام به تهدید کردند که هر چه از من می‌دانند همراه با هویتم منتشر می‌کنند. گفته‌های من آن‌قدر خاص نبود که بترسم ولی چون در مشورت اولیه متوجه حساسیت من به حریم شخصی شده بود این تهدیدها را کردند و به من گفتند روانی و حیوان هستی باید در تیمارستان بستری شوی و به خانواده ام به دلیل مبتلا بودن یکی از اعضا به اختلال دو قطبی توهین کردند و صحبت های دیگری که بازگو کردنشان دور از ادب است. در مقابل توهینی به ایشان نکردم و نوشتم اگر این کار را بکنند شکایت خواهم کرد. پست تهدید را برداشتند ولی فحاشی را نه البته می دانم و متذکر هم شدم که نوشته‌ها در اینترنت برای همیشه پاک نخواهند شد و مخصوصا نوشته‌های وبلاگ قابل بازیابی هستند و تصویرشان را هم دارم.
تصمیم داشتم از این موضوع به خاطر سابقه ابتلایشان به بیماری جسمی خاص بگذرم اما اولا هنوز به توهین‌ها ادامه می‌دهد و دوم این‌که  نگران مراجعین ایشان هستم که بعد چندین سال کار از ابتدایی‌ترین اصول اخلاق حرفه‌ای روانشناسی که حفظ اسرار است محرومند (بارها دیده‌ام با اسم به تخریب دیگران در وبلاگی شخصی و پر مخاطب می‌پردازند و حتی شاهد بودم برای یک نفر نوشتند که با انتشار رازها و همین طور فرستادنش برای دوستان و آشنایان، زندگی‌ خانوادگی‌اش را برهم می‌زنند و اسم آن شخص و روانپزشک و بیماری تشخیصی و داروهایی که استفاده می کرد را منتشر کردند). علاوه بر توهین‌ها از حرف‌های سابق من به عنوان ابزاری برای ضربه روانی استفاده کردند مثل این جمله که “تو را که در دنیای واقعی هیچ‌کس عددی حساب نمی‌کند
نمی‌دانم آیا تاکنون در اوج استیصال به روانشناس مراجعه کرده‌اید یا نه و جایتان آن سمت اتاق بوده یا نه. اما من چند بار تجربه کردم و این اتفاق اخیر بسیار دردناک و شوکه کننده بود و نمی‌دانم دیگر چطور می‌شود به یک درمانگر اعتماد کرد که یک نفرشان به این سادگی با اطلاعات تو و دیگران دست به تهدید و سواستفاده می‌زند. رشته من تا حدی شبیه این خانم است اما از بد روزگار و افسردگی که گریبانم را گرفته و هیچ‌کس از آن در امان نیست و تضمینی برای مبتلا نشدن بقیه وجود ندارد نتوانستم و نخواستم بعد تحصیلاتم کار کنم و به جایش رفتم آن سمت اتاق تا درمانگری بدون کارکرد مفید نباشم و فقط در پی مادیات. حال این خانم با تحصیلات مشابه به من می‌گوید کسی تو را در دنیای واقعی عددی حساب نمی‌کند انگار که خودش از این بیماری مصون است. و این شباهت رشته باعث شد که به من (مانند هر مخاطبی که کوچکترین کلامی غیر تملق ابراز کند) بگوید روانی حسود. در صورتی که بعد از این یک سال و اندی شناخت فهمیدم زندگی کاری و رفتار حرفه‌ای ایشان غیر تاسف خوردن قابلیت دیگری ندارد. این خانم تنها چیزی که از تجربیاتشان بدست آورده‌اند نحوه ضربه کاری روانی زدن به مراجعان است! کسی که به خاطر عنوان کاری‌اش و به اعتبار کسانی که مجوز کار را به ایشان داده‌اند و بنابراین اعتماد ما، جای زخم‌های من و امثال من را می‌داند و در فرصت مناسب نمکی به زخم‌ها می‌پاشد و به جای درمان درد تقدیمشان می‌کند و تصور می کند اشخاصی مثل من به دلیل افسردگی و مشکلات دیگر آن‌‌قدر انرژی روانی ندارند که پیگیر شکایت و سختی‌هایش باشند و می‌داند چطور تهدید کند و بعد خوانده شدن، متن را حذف کند که به خیال خود دچار مشکلات آتی نشود.
آیا از نظر اخلاق حرفه‌ای درست است که یک روانشناس بیماری مراجع را به عنوان مطلبی فرض کند که بشود از آن به عنوان توهین و فحش استفاده کرد؟ (روانی و مجانین)؟ اگر یک پزشک به بیمارش به هدف توهین بگوید:
دیابتی! یا سرطانی! باید بستری شی  بدبخت، تو جسمت از کار افتاده و کسی عددی حسابت نمی‌کنه” می‌شود روی علم و آگاهی و سودمندی یا بهتر است بگویم بی‌ضرر بودنش برای بیماران حساب کرد؟ حالا من مبتلا به افسردگی که جایگاه بیماری‌ام لااقل از نظر علم پزشکی غالبا در مغز و کارکرد آن هست چرا باید هدف توهین قرار بگیرم آیا بیماری من یک جرم و مشکل اخلاقی هست یا انتخاب شخصی که ابزار توهین یک روان نشناس شود؟
 
مورد دیگری که سردرگمم می کند شرایط سابق این خانم است که مبتلا به یکی از بیماری‌های خاص بودند و چند ماه پیش در آزمایش‌ها بهبود کامل نشان دادند و با وجود این که داروهایشان قطع شده ولی قبلا در وبلاگ نوشته بودند که هزینه سنگینی را باید برای آن درمان‌های پیشین همچنان پرداخت کنند که یکی از دلایلی که خواستم بین روانشناسان پیش ایشان بروم و حتی به او پیشنهاد برگزاری کارگاه برای عموم را دادم این بود که کمکی به هزینه‌هایشان شود که به گفته خود در دوران بیماری مراجعانشان کم شده بود. در صورت شکایت نمی‌دانم با عذاب وجدان این موضوع چه کنم. البته که ایشان به فحاشی هایش ادامه می دهد و در آخر می گوید استرس مرا زیاد نکنید مبادا با عود بیماری‌ام قاتل حساب شوید!
حالا بگذریم که دو سه سال پیش به خاطر تشخیص اشتباه و دیرهنگام پزشک، درمانش ماه‌ها به تاخیر و زندگی‌اش به خطر افتاد و اتفاقات بسیار تلخ دیگر. از دکتر شکایت کرد با پیچ و خم‌های بسیار، آن هم در زمان بیماری و ناامیدی‌اش به نتیجه‌ای عادلانه. پای شکایت ایستاد تا پزشکی که به اشتباهش معترف بود و حتی تصمیم به کناره‌گیری از طبابت گرفت یاد بگیرد دقت بیشتری کند. اسم دکتر را هر جایی که می‌شد نوشت که بدانید و بشناسید مبادا دیگری آسیبی مشابه را تجربه کند.
این را هم اضافه کنم که این خانم با برخی مراجعین بیرون از مرکز مشاوره ارتباط دوستانه را ادامه می‌دهد و هم به دوستانشان در صورت تمایل مشاوره اینترنتی و حضوری می دهد و حتی گاهی پیشنهاد از جانب خود ایشان مطرح می‌شود. ولی در آخر ماجرا سمت و سوی دیگری می‌گیرد و می‌شود جریان چند نفری مثل من که ماه‌ها به درد دل‌های این روان نشناس گوش می‌سپارند و شب‌ و روزشان از غصه‌ زندگی‌اش خراب می‌شود. ایشان در بسیاری از نقل قول‌ها از دیگران، عنوان خود را دکتر می نویسد در صورتی که مدرکشان ارشد است. تقریبا هیچ کدام از روانشناسان را نه به علم و نه به اخلاق حرفه‌ای قبول ندارد روانکاوی را وقت تلف کردن می داند و رویکرد کاری‌اش را به گفته خود از برنامه‌ها و سی‌دی‌های دکتر هلاکویی می‌گیرد.
به نظرمن این رشته و تجربه چند ساله درمان اگر همراه با نظارت حرفه‌ای کافی نباشد و علاوه بر‌ آن درمانگر قبل از ورود از نظر اختلالات مختلف روانی بررسی نشود می تواند بسیار خطرناک باشد و تنها وسیله‌ای برای آسیب زدن  به مراجع شود چرا که درمانگر بی‌اخلاق و بی خبر به مشکلات درونی خود، هر چیزی را که نداشته باشد، توانایی کلامی بسیار ماهرانه یا حتی فریب کارانه‌ای را کسب می کند که شخص مبتلا به بیماری‌هایی مثل افسردگی یا هر نوع  اختلالی که آسیب‌پذیری‌اش را بالا می برد به خاطر محروم بودن از آن کلام فریب‌کارانه و مزین به انواع آرایش‌های کلامی و اصطلاحات علمی نتواند از خود دفاع کند. از طرف دیگر غالبا فردی که به روان درمانگر مراجعه می کند به خصوص در ایران، در اوج استیصال و شدت مشکلاتش آمده است و عمده انرژی روانی‌اش را  به خاطر مشکلات محیطی یا بیماری‌اش از دست داده است و اگر اتفاقی همانند این روزهای من در مواجهه با درمانگر برایش رخ بدهد انرژی برایش باقی نمانده که پیگیر شکایت و مدرک جمع کردن و پیچ و خم‌های قانونی شود که آخرش هم شاید انگی بخورد همان‌طور که این خانم به بسیاری از افراد از نزدیک‌ترین‌ها تا بقیه افراد می‌زند که روانی بود و من چون درمانگرم سالمم و درست می گویم و بعد همچون پدران روحانی در کلیسا دست به موعظه می زند. حالا بیاید و در این جامعه ثابت کنید افسردگی آگاهی و بینش شخص را بیش از افراد به ظاهر نرمال به تاراج نمی برد و حتی شاید در بعضی موارد بینش آن آدم افسرده از عموم جامعه بیشتر باشد.
آن قدر این اتفاق تلخ و آسیب زننده بود که فکر نمی‌کنم دیگر بتوانم به مشاور یا روانشناسی اعتماد کنم البته این به معنای غیر قابل اعتماد بودن همه نیست. نمی دانم اگر جای من بودید چه می‌کردید که مراجعی دیگر قربانی این بی‌اخلاقی و سواستفاده از اطلاعات شخصی قرار نگیرد.

پیوند کوتاه به این مطلب:

https://freudianassociation.org/?p=35885

  تاریخ انتشار: ۲۸ تیر ۱۳۹۶، ساعت: ۱۸:۲۵